آمار سایت

آمار امروز : 8309  نفر
آمار دیروز : 10546  نفر
آمار کل سایت : 10503442  نفر



صفیر عرش

فرمایشات و دیدگاه های  حضرت استاد:

برای مشاهده هر موضوع بر روی آن کلیک فرمایید.


معرفی:

1- عشق و محبت

2- توحید

3- معرفت الله

4- معرفت نفس

5- معرفت آفاق

6- تجلّی و وصال

7- انقطاع الی الله و مقام امن

8- ادب حضور و مراقبه

9- ملکوت

10- اسماء الحسنی

11- قرب و بعد حقتعالی

12- یک قدم بر خود بنه یک ...

13- لذت انس

14- عجز و فقر

15- نفی خواطر

16- سیر و سلوک

17- اهل بیت عصمت و طهارت

18- اولیاء الله

19- اخلاص و بندگی

20 - نماز

21- ذکر

22- دعا

23- توکّل

24- تقوا

25- قرآن

26- تسلیم و صبر و رضا

27- خوف و رجاء

28- نعمات و شکر

29- خاموشی وسکوت

30- یاد مرگ

31- غنیمت وقت

32- سحر خیزی

33- خلوت و معاشرت

34- دستورالعملها

35- توبه و استغفار

36- دنیا و زهد

37- آخرت

38- علم و جهل

39- ایمان و کفر

40- گناه و برخی صفات رذیله

الف- خودبینی

ب- غضب

ج- طول امل

د- ریا و شرک





    

بصائر یا قرآن واهل بیت

بسم الله الرحمن الرحیم

 

بصائر يا قرآن و اهل بيت

تالیف حضرت آيت الله العظمى شیخ حسنعلی نجابت

 

كتاب «شواهد التنزيل»، به قلم حاكم حسكانى، از محدثان اهل تسنّن است. در اين كتاب 210 آيه، به انضمام 1200 روايت از جوامع روايى عامه، درباره فضائل اميرالمؤمنين جمع‌آوری شده است. نويسنده كتاب در پايان متذكّر شده كه چون با شتاب اين كار علمى را انجام داده است، توفيق جمع‌آورى همه‌ى احاديث شأن نزول فضائل على عليه السلام را به دست نياورده و آنچه در دسترسش بوده، مطرح كرده و از منابع دور از دسترس، چشم‌پوشى نموده است. كتاب او را حضرت آيت الله العظمى نجابت با نام «بصائر يا قرآن و اهل بيت» ترجمه كرده است. بخش‌هايى از ترجمه ايشان را در پى مى‌خوانيم.

ابلاغ ولايت همزمان با رسالت

به طورى كه از تواريخ رسيده، هنگامى كه رسول خدا صلّى الله‌عليه وآله مأمور به تبليغ آشكار گرديد؛ (فَاصْدَعْ بِما تُوْمَرُ )[1]  و در اين كتاب نيز به طور مشروح يادآورى شده است،

مجلسى از چهل نفر از قريش؛ يعنى بستگان خودش ترتيب داد و برنامه رسالت خود را به آنان گوشزد كرد و فرمود: هر كس زودتر از ديگران به من بگرود، جانشين و وزير و برادر من مى‌باشد. تا سه مرتبه جز اميرالمؤمنين عليه السلام كسى برنخاست؛ لذا در همان مجلس او را به عنوان برادر و وصى و جانشين خود معرفى فرمود؛ چنانچه پيش از وفاتش در حَجّة الوداع و غدير خم نيز همان معرفى نخستين كه بارها به طور خصوصى تكرار شده بود، به طرز بى‌سابقه و عمومى براى همگان آشكار فرمود؛ چنانچه در اين كتاب نيز مشروحآ ملاحظه مى‌فرماييد. از اين روش و كار پيغمبر صلّى الله‌عليه وآله اهميّت ولايت واضح مى‌شود كه ملازم با ايمان بلكه عين ايمان است كه اين طور رسول خدا صلّى الله‌عليه وآله به آن اهتمام مى‌ورزيدند. در مرحله نخستين از دعوتش و آخرين مراحل آن، راه نجات را نشان مى‌دهد.

تولّى و تبرّى دو ركن اصلى ايمان

دوستى على عليه السلام و فرزندانش و قبول ولايت و خلافت ايشان كه بر هر فردى لازم و واجب است، تا با دشمنى دشمنان ايشان همراه نگردد، كامل بلكه صحيح نمى‌باشد. چگونه مى‌توان دعوى دوستى كسى را داشت و با دشمن او نيز دوست بود؟ قرآن مجيد در اين باره صريحآ مى‌فرمايد :

(لا تَجِدُ قَوْمآ يُوْمِنُونَ بِاللهِ وَ الْيَوْمِ اْلآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا... )[2]

«نمى‌يابى گروهى را كه به خدا و پيغمبرش ايمان آوردند كه دوستى بورزند با كسانى كه با خدا و رسولش سرسختند؛ هرچند پدران يا فرزندان يا همسران يا بستگانشان باشند.»

اصل مطلب از مسلّمات است كه لازمه‌ى دوستى، دوست داشتن دوستِ دوست و دشمن داشتن دشمنِ دوست مى‌باشد، امّا آنچه براى بسيارى از مردم مورد اشتباه واقع مى‌شود، تشخيص دوست يا دشمن است؛ يعنى دشمن را دوست يا دوست را دشمن مى‌پندارند. براى نمونه بر همه واضح است دشمنى معاويه عليه الهاويه با على عليه السلام و خاندان رسالت؛ لذا هر كس مؤمن به خدا و رسول است، بايد از معاويه بيزارى بجويد و او را لعن نمايد. «اللهم العن معاويه» امّا بر بسيارى از مسلمانان، دشمنى ديگران با خاندان رسالت واضح نشده؛ لذا با آنان دوستى مى‌ورزند.

و شگفت اينجاست كه در عالم معنا، اثر وضعى خودش را تا حدّى داراست؛ به اين شرح كه تاريكى دشمنان اهل بيت عليهم السلام به همان ميزان كه شخص آنان را دوست داشته، هرچند از روى اشتباه بوده است، در او اثر مى‌گذارد و به همان نسبت او را از خدا و روحانيت و دوستى حقيقى باز مى‌دارد.

از اينجا كه مشاهده مى‌شود بسيارى از مسلمانان با اين كه با اهل بيت عليهم السلام دوستى مى‌ورزند، امّا بهره كافى از ولايتشان نمى‌برند.

قرآن، مدح اهل بيت عليهم السلام

اساس فضائل اهل بيت عليهم السلام كه عِدل قرآنند، در قرآن بيان شده و چنانچه از خود ايشان رسيده، ثلث قرآن درباره آنان و ثلث ديگر در سرزنش دشمانشان و ثلث ديگر در بيان احكام و موضوعات ديگر است، امّا اين حقيقت را بايد با جستجو و كاوش بسيار دريافت كه متأسفانه كمتر در پى اين كار بوده‌اند. از آن طرف مخربين و مغرضين، بساط حيله و تزوير را پهن كرده، از روى اغراض فاسده براى ربودن ايمان افراد، روح ولايت را در آنان خفه مى‌كنند. تبليغات وهابى‌گرى كه به صورت‌هاى گوناگون رايج شده و لبه‌ى تيز خود را بر دور كردن ولايت خاندان عصمت متوجّه گردانيده است، با عنوان كردن راه توحيد، مردم را از توحيد حقيقى باز مى‌دارد و با مشرك خواندن موحدين حقيقى، خرافات را به عنوان حقايق به خورد مردم مى‌دهد.

چرا اين كتاب به فارسى ترجمه شد؟

در چنين شرايطى كتابى كه فضائل اهل بيت عليهم السلام را از قرآن مجيد جمع‌آورى نموده باشد و با روايات از طريق عامه و توسط شخص سنّى حنفى، راستى جالب است. كتاب مزبور در قرن پنجم هجرى تصنيف شده و بديهى است به سبك آن روز است و رعايت امانت در ترجمه، معلوم نيست مورد انتقاد بعضى از خوانندگان نباشد، به خصوص از مطالعه‌ى سلسله سند، شايد بعضى آن را بى‌فايده تصور كنند، لكن براى برخى ديگر، مخصوصآ كسانى كه با علم درايه و رجال حديث سر و كار دارند، خود مطلبى جالب است. آنچه مورد نظر بود تذكّر اين نكته كه بيش از دويست آيه‌ى قرآن و هزار و صد روايت، در فضيلت اهل بيت عليهم السلام از زبان و قلم مسلمانان سنّى در اختيار همگان قرار مى‌گيرد و اين خود حجّتى است از طرف خداوند تا در تقويت نور ولايت خود بيفزايند.

 



[1] ـ حجر، 94.

[2] ـ مجادله، 22.

 

 

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

بصائر يا قرآن و اهل بيت

تالیف حضرت آيت الله العظمى شیخ حسنعلی نجابت

 

فصل اول: زياد بودن فضايل ويژه اميرالمؤمنين عليه السلام

معتمد از پدرش گفت: براى على بن ابى طالب 120 فضيلت و منقبت بود كه هيچ يك از اصحاب محمّد صلّى الله‌عليه وآله در آنها با او شريك نبودند، ولى او شريك بود در تمام فضائل بشر.

ابولطيف از برخى اصحاب پيغمبر صلّى الله‌عليه وآله گفت: هر آينه على عليه السلام را فضيلت‌هاى بسيارى بود كه اگر يكى از آنها پخش شود ميان همه‌ى مردمان، به همه بهره‌ى خير مى‌رسد.

ابو هارون عبدى گفت: نشسته بودم با پسر عمر هنگامى كه نافع پسر ازرق وارد شد و گفت : به خدا سوگند من على را دشمن مى‌دارم. پسر عمر گفت: خداوند تو را دشمن دارد! دشمن مى‌دارى مردى را كه يكى از سابقه‌هاى او بهتر است از دنيا و آنچه در آن است؟

اكرمه از ابن عباس گفت: نيست در قرآن آيه‌ى (الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ ) مگر اين كه على عليه السلام امير و شريف آن مؤمنين است. نبود از اصحاب محمّد صلّى الله‌عليه وآله مردى مگر اين كه نافرمانى خداوند كرد ولذا مورد توبيخ قرار گرفت، ولى على عليه السلام در قرآن ذكر نشد مگر به نيكى. سپس عكرمه گفت: هر آينه من مى‌دانم براى على عليه السلام فضيلت‌هايى كه اگر آن را حديث نمايم، قُطرهاى آسمان‌ها و زمين از يكديگر گسيخته مى‌شوند؛ يا گفت زمين از بين مى‌رود.

در اين فصل 14 روايت وجود دارد.

 

فصل دوم: على عليه السلام تنها استاد در صحيح خواندن قرآن

ابن عباس گفت: داناترين ما (اصحاب رسول الله صلّى الله‌عليه وآله) به قضاوت و استادترين ما در قرآن، على بن ابى طالب عليه السلام است.

در اين فصل 8 روايت نزديك به اين روايت ذكر شده است.

 

فصل سوم: على عليه السلام قرآن را زودتر از ديگران جمع‌آورى فرمود.

از ابن سيرين: هنگامى كه با ابوبكر بيعت شد، در خانه‌اش نشست. مردى نزد او رفت و گفت : هر آينه على عليه السلام از تو كراهت دارد. ابوبكر كسى را نزد على عليه السلام فرستاد كه آيا از من كراهت دارى؟ على عليه السلام فرمود: تو را كراهت ندارم جز آن كه رسول خدا رحلت فرمود و قرآن جمع آورى (دسته بندى و پاك‌نويس) نشده پس كراهت دارم از اين كه چيزى به آن افزوده گردد. سوگند خورده‌ام از خانه بيرون نشوم مگر براى نماز، تا آن را يكجا بنمايم. (قرآن را جمع آورى كنم) ابوبكر گفت: آنچه رأى شما است (همان پسنديده است).

در اين فصل 6 روايت نزديك به اين روايت وارد شده است.

 

فصل چهارم: شناسايى كامل قرآن منحصر به على عليه السلام بود

سليم پسر قيس هلالى گفت: شنيدم على عليه السلام مى‌فرمود: آيه‌اى از قرآن بر رسول خدا صلّى الله‌عليه وآله فرود نيامد مگر اين كه خواند آن آيه را بر من يا آن را به من املا كرد و من آن را نوشتم به خط خودم و ياد داد تأويل و تفسير و ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه آن آيه را و در حق من دعا كرد، از خدا خواست فهميدن و نگه داشتن آن را براى من پس فراموش نكردم يك حرف از قرآن را.

11 روايت قريب به اين مضمون در اين فصل آمده است.

 

فصل پنجم: آيات بسيار درباره على عليه السلام و اولادش

سعيد پسر جبير از ابن عباس گفت: فرود نيامد آيه‌ى قرآن در حقّ هيچ كس به مقدارى كه در حقّ على بن ابيطالب عليه السلام فرود آمد.

عبدالرحمن پسر ابى ليلى گفت: هر آينه نازل شد در فضيلت و برگزيدگى على عليه السلام هشتاد آيه در كتاب خدا كه هيچ كس از اين امّت با او در اين فضائل شريك نبود.

ابن عباس گفت: پيغمبر گرفت دست من و دست على بن ابى طالب عليه السلام را و خلوت فرمود با ما دو نفر در كوه بثير. پس دو ركعت نماز خواند سپس دو دستش را به آسمان بلند فرمود؛ پس عرض كرد: هر آينه موسى بن عمران از تو درخواست نمود و من محمّد فرستاده‌ى تو هستم از تو درخواست مى‌كنم به من شرح صدر دهى و آسان و مهيا بفرمايى برايم امرم را (روح و كارگشاى مرا) و زبانم را رسا گردانى (تا گفتارم به همه‌ى مردمان برسد) و قرار ده برايم على بن ابيطالب را وزير كه اهل و برادر من است. به وسيله‌ى او پشتم را محكم ساز و شريكش گردان در كارم (رساندن يگانگى تو و دستورات بر مردمان).

اصبغ پسر نباته گفت: على عليه السلام فرمود: فرود آمد قرآن در حالى كه چهار قسمت بود يك چهارم آن درباره ما است و يك چهارم آن درباره دشمنان ما است و يك چهارم تفسير سنّت‌ها و مَثَل‌ها است و يك چهارم آن واجبات و احكام است. پس براى ما است بهترين آيات شريف قرآن (رساترين توصيف‌هاى قرانى ويژه ما است).

18 روايت نزديك به روايات فوق در اين فصل آمده است.

ابن عباس گفت: نازل نشد در قرآن (يا أيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا ) مگر اين كه على عليه السلام در آن آيه امير و شريف (مؤمنين مخاطبين در آيه) بود و هر آينه خداوند توبيخ فرمود اصحاب محمّد را در آيه‌هاى متعدّد قرآن در حالى كه على عليه السلام را ياد نفرمود جز به نيكى.

نزديك به اين روايت، 18 روايت ديگر نيز وجود دارد.

آيه (اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ) سوره حمد، آيه  6

ابن عباس در فرمايش خداوند: اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ گفت: مى‌گويد: بگوييد اى جمعيت بندگان خدا «اِهدِنا اِلى حُبِّ النَبى وَ أهلِ بَيتِه» ما را راهنمايى فرما به دوستى پيغمبر و اهل بيتش عليهم السلام.

جابر ابن عبدالله گفت: پيغمبر صلّى الله‌عليه وآله فرمود: هر آينه خداوند قرار داد على و همسرش و پسرانش را حجت‌هاى خداوند بر آفريده‌هاى او و ايشان درهاى علم در امّت من مى‌باشند. اگر كسى به ايشان هدايت شد به راه راست راه يافته است.

حضرت ابى جعفر الباقر عليه السلام از پدرش از جدش فرمود: رسول الله صلّى الله‌عليه وآله فرمود: اگر كسى شادش مى‌كند (مى‌خواهد) از صراط چون باد از جا كننده بگذرد و به بهشت وارد شود، بدون حساب، پس بايد دوست بدارد دوست و وصى و ملازم و جانشين من بر اهلم (و امّتم) على بن ابى طالب عليه السلام را و اگر شادش مى‌كند (مى‌خواهد) به آتش درآيد، پس ولايتش را رها كند. پس به عزّت و جلال پروردگارم سوگند هرآينه على عليه السلام درب ورود بر خداست (كه كسى نمى‌تواند بر خداوند وارد شود مگر از درى كه آن در على عليه السلام است و هر آينه على عليه السلام الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ و راه راست است و هر آينه روز قيامت خداوند از ولايتش مى‌پرسد (مؤاخذه مى‌فرمايد).

جابر بن عبدالله انصارى گفت: رسول خدا صلّى الله‌عليه وآله فرمود: راه يابيد به خورشيد اگر خورشيد رفت به ماه راه يابيد؛ اگر ماه رفت به زهره راه يابيد؛ اگر زهره رفت به فرقدان راه يابيد! گفته شد يا رسول الله صلّى الله‌عليه وآله منظور از خورشيد و ماه و زهره و فرقدان چيست؟ فرمود: خورشيد، منم و ماه، على عليه السلام و زهره، فاطمه سلام الله عليها و فرقدان، حسن و حسين‌اند عليهماالسلام.

بسم الله الرحمن الرحیم

 

بصائر يا قرآن و اهل بيت

تالیف حضرت آيت الله العظمى شیخ حسنعلی نجابت

 

قسمت سوم

عبد الله پسر سليمان گفت: به حضرت ابى عبدالله «حضرت جعفر صادق عليه السلام» گفتم : (قَدْ جاءَكُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّكُمْ ) (هر آينه آمد شما را برهان از پروردگارتان) سوره نسا، آيه 174. حضرت فرمودند: «برهان، محمّد صلّى الله‌عليه وآله است و نور على عليه السلام است و راه راست على عليه السلام است».

حضرت ابى عبدالله جعفر صادق عليه السلام فرمود: راهى كه شيطان گفت: البتّه مى‌نشينم بر سر راه مستقيم و آنان را از آن راه مستقيم باز مى‌دارم، على عليه السلام است.

درباره اين آيه 20 روايت نقل شده است.

 

سوره بقره، آيه 2 (هُدىً لِلْمُتَّقينَ )

عبدالله پسر عباس در فرمايش خداوند عز و جلّ «ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فيهِ هُدىً لِلْمُتَّقين» يعنى شكى در آن نيست كه از جانب خداوند فرود آمده است. «هدىً» يعنى بيان و نور است «للمتقين» براى پرهيزكاران على بن ابى طالب است كه يك چشم به هم زدن براى خدا شريك قرار نداد ـ از شرك‌ورزى دورى جست و از پرستش بت‌ها كناره گرفت و بندگى را تنها براى خدا قرار داد. او و شيعيانش بدون حساب به بهشت مى‌روند.

 

سوره بقره، آيه 5 (وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ )

اميرالمؤمنين فرمود: سلمان فارسى به من گفت: هميشه هنگام ورود شما به رسول خدا صلّى الله‌عليه وآله كه من با پيغمبر صلّى الله‌عليه وآله بودم، در پشت ميان دو شانه من مى‌زد و مى‌فرمود: اى سلمان «اين على عليه السلام و حزبش رستگارانند» (هذا و حزبه هم المفلحون). 4 روايت نزديك به اين روايت در اين باره وجود دارد.

 

سوره بقره، آيه 13 (وَ اِذا قيلَ لَهُمْ آمِنُوا كَما آمَنَ النّاسُ )

ابن عباس از قول خداوند متعال: «آمِنُوا كَما آمَنَ النّاسُ» ايمان بياوريد چنان كه ايمان آوردند مردم. ابن عباس گفت: (ناس) مردم در اين آيه على بن ابى طالب عليه السلام و جعفر طيّار و حمزه و سلمان و ابوذر و عمّار و مقداد و حذيفه پسر يمان و غير ايشان مى‌باشد.

 

سوره بقره، آيه 14 (وَ اِذا لَقُوا الَّذينَ آمَنُوا قالُوا آمَنّا )

محمّد بن حنفيه فرمود: هنگامى كه اميرالمؤمنين على بن ابيطالب عليه السلام از بيرون مدينه تشريف مى‌آورد و با ايشان بود سلمان فارسى و عمار و صهيب و مقداد و ابوذر در اين هنگام ديد ايشان را عبدالله پسر أُبَىّ پسر سلول كه بزرگ منافقين مدينه بود و با او يارانش بودند. وقتى كه اميرالمؤمنين نزديك شد، عبد الله بن أُبىّ گفت: آفرين به سيد بنى هاشم و وصى رسول خدا و برادر و داماد و پدر دو سبطش. آن كه بذل نمود براى رسول خدا صلّى الله عليه وآله مال و جانش را.

اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: واى بر تو اى پسر أُبىّ! تو منافق هستى. گواهى مى‌دهم بر تو به نفاقت.

ابن أُبىّ گفت: آيا چنين حرفى به من مى‌زنى؟ به خدا سوگند هر آينه من مؤمنم؛ مثل شما و اصحاب شما. پس على عليه السلام فرمود: مادرت به عزايت بنشيند! تو نيستى مگر منافق.

پس رو به رسول خدا صلّى الله‌عليه وآله آورد و به آنچه واقع شده بود او را خبر داد پس فرستاد خداوند «وَ اِذا لَقُوا الَّذينَ آمَنُوا قالُوا آمَنّا»

 

آيه 25 (وَ بَشِّرِ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ )

ابن عباس: از آيات نازله قرآن مختص بر رسول خدا و على و اهل بيتش از سورة البقره «وَ بَشِّرِ الَّذينَ...» نُه آيه نازل شده درباره على و حمزه و جعفر و عبيده بن الحارث بن عبد المطلب.

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

بصائر يا قرآن و اهل بيت

تالیف حضرت آيت الله العظمى شیخ حسنعلی نجابت

 

قسمت چهارم

آيه 30 (اِنّي جاعِلٌ فِي الاْرْضِ خَليفَةً )

ابن مسعود: خلافت در قرآن از طرف خداوند عز و جلّ براى سه نفر واقع شده؛ يكى آدم به واسطه‌ى فرمايش خداوند عز و جلّ (هنگامى كه پروردگارت به ملائكه فرمود: من قرار مى‌دهم در زمين خليفه يعنى آدم. ملائكه گفتند آيا قرار مى‌دهى (يعنى مى‌آفرينى) در زمين كسى را كه در آن فساد كند يعنى گناه كند پس از آن كه پاك است زمين به سبب طاعت ؟

خليفه دوم داود است صلوات خدا بر او باد به واسطه‌ى فرموده‌ى خداوند: «اى داود ما تو را قرار داديم خليفه در زمين «يا داوُودُ اِنّا جَعَلْناكَ خَليفَةً فِي الاْرْضِ» يعنى زمين بيت المقدس.

و خليفه سوم، على بن ابى طالب عليه السلام است به واسطه‌ى فرموده‌ى خداوند تعالى «لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الاْرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ» (سوره نور، آيه 55)

«البتّه آنان را خليفه قرار مى‌دهد در زمين چنان كه قبلا خليفه قرار داد كسانى را كه قبل از ايشان بودند يعنى آدم و داود را.»

 

آيه 31 (وَ عَلَّمَ آدَمَ الاْسْماءَ كُلَّها )

ابى الحمراء گفت: نزد پيامبر صلّى الله‌عليه وآله بوديم در اين هنگام على عليه السلام وارد شد پس پيغمبر فرمود: اگر كسى مسرورش مى‌نمايد نگاه نمودن به آدم از ناحيه‌ى علمش و نگاه نمودن به نوح از ناحيه‌ى فهمش و ابراهيم از ناحيه‌ى دوستى اش؛ پس نگاه كند به على بن ابى طالب عليه السلام.

مانند روايت فوق، سه روايت وارد شده است.

ابن عباس گفت: پيغمبر فرمود: من شهر علم هستم و على عليه السلام در آن است. اگر كسى دانش مى‌خواهد بايد از درش وارد شود.

مانند اين روايت 4 روايت موجود است.

ابن عباس گفت: دانش (كه خدا به خلايق خود عطا فرمود) ده جزء مى‌باشد. نُه جزء آن را خداوند به على بن ابى طالب عليه السلام عطا فرمود و يك دهم آن را به ساير خلايق و حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در اين يك جزء نيز از همه داناتر مى‌باشد.

 

آيه 43 (وَ أقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ ارْكَعُوا مَعَ الرّاكِعينَ )

از ابن عباس در فرمايش خداوند متعال (و ارْكعوا) گفتند: از آيات مخصوصى كه درباره رسول خدا و على بن ابى طالب و اهل بيت ايشان است، از سورة البقره «وَ ارْكَعُوا مَعَ الرّاكِعينَ» است. هر آينه اين آمده در حق رسول الله صلّى الله‌عليه وآله و على بن ابى طالب و ايشان نخستين نمازخوآنان و ركوع كنندگانند.

 

آيه 45 و 46 (وَ اِنَّها لَكَبيرَةٌ اِلّا عَلَى الْخاشِعينَ * الَّذينَ يَظُنُّونَ أنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ )

گفت ابن عباس: آن شخص كه خشوع دارد و ذليل است (در برابر خداوند) در نماز و هنگام روى آوردن به نماز آن شخص رسول الله صلّى الله‌عليه وآله و على بن ابى طالب عليه السلام است نازل شده آيه شريفه درباره على و عثمان پسر مظعون و عمار پسر ياسر و ياران ايشان رضى الله عنهم.

 

سوره بقره، آيه 82 (وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولئِكَ أصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فيها خالِدُونَ )

«و كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى نيك به جاى آوردند، ايشانند اهل بهشت در آن جاودانند.»

ابن عباس گفت: از آياتى كه وارد شده مخصوص رسول خدا صلّى الله‌عليه وآله و على و اهل بيتش، از سورة البقره، قول خداوند متعال است (وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولئِكَ أصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فيها خالِدُونَ ). نازل شده به خصوص در حق على عليه السلام كه نخستين ايمان آورنده و نخستين نماز گزارنده پس از پيغمبر صلّى الله‌عليه وآله است در اين امّت.

ابن عباس گفت: براى على عليه السلام چهار خصلت است؛ نخستين شخص از عرب و عجم است كه با پيغمبر صلّى الله‌عليه وآله نماز گزارد و او است كه در هر جنگ بزرگ‌ترين بيرق‌هاى پيغمبر صلّى الله‌عليه وآله به دستش بود و او است كسى كه بردبارى كرد با پيغمبر صلّى الله‌عليه وآله روز مغلوبه شدن نبرد كه همه فرار نمودند جز او و او است كسى كه غسل داد پيغمبر صلّى الله‌عليه وآله را و در قبرش نهاد.

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

بصائر يا قرآن و اهل بيت

تالیف حضرت آيت الله العظمى شیخ حسنعلی نجابت

 

قسمت پنجم

سوره بقره، آيه 143 (وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطآ لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النّاسِ )

«و اين چنين قرار داديم شما را امّت ميانه تا بر مردمان گواه باشيد.»

سليم پسر قيس از على عليه السلام فرمود: هر آينه خداوند ما را قصد فرمود به فرموده‌اش «لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النّاسِ» يعنى تا بر مردمان گواه باشيد پس رسول خدا صلّى الله‌عليه وآله گواه بر ما است و ما گواه بر مردميم و برهان خدا در زمين هستيم و ماييم آن كسانى كه خداوند جلّ اسمه در حقّ آنان فرمود: «اين چنين شما را قرار داديم امّت ميانه».

 

سوره بقره، آيه 143 (وَ اِنْ كانَتْ لَكَبيرَةً اِلّا عَلَى الَّذينَ هَدَى اللهُ )

«هر چند سنگين باشد جز بر كسانى كه خداوند (آنان را) هدايت فرمود.»

على بن ابى طالب عليه السلام از هدايت شدگان بود پس تلاوت نمود آيه «وَ ما جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتي كُنْتَ عَلَيْها » (البقره، آيه 143) پس على عليه السلام نخستين كسى بود كه خداوند هدايت فرمود او را به پيغمبر صلّى الله‌عليه وآله و على اول كسى است كه ملحق شد به پيغمبر صلّى الله عليه وآله.

 

سوره بقره، آيه 207 (وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَشْري نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللهِ وَ اللهُ رَءُوفٌ بِالْعِبادِ )

«و از مردمان كسى است كه مى‌فروشد جانش را براى به دست آوردن خشنودى‌هاى خداوند و خداوند به بندگانش بسيار مهربان است.»

ابوسعيد خدرى گفت: هنگامى كه پيغمبر صلّى الله‌عليه وآله مأمور به حركت شدند و اراده غار فرمودند، على بن ابى طالب عليه السلام در رختخواب رسول خدا صلّى الله‌عليه وآله خوابيد. پس خداوند به جبرئيل و ميكائيل وحى فرمود: به درستى كه من شما دو را برادر قرار دادم و عمر يكى از شما را بيش از ديگرى قرار دادم. كدامتان بر ديگرى ايثار مى‌كند؟ (زندگى بيشتر را براى او مى‌خواهد) پس هر دو ملك با هم اختيار عمر زيادتر را نموده، هيچ كدام بر ديگرى ايثار ننمود پس خداوند وحى فرمود به آنان: چرا شما دو مانند على بن ابى طالب عليه السلام نباشيد؟ بين او و پيغمبرم صلّى الله‌عليه وآله برادرى قرار دادم پس خوابيد در رختخواب محمّد صلّى الله‌عليه وآله و او را نگه داشت به نفس خود (خود را فداى او كرد و او را نگه داشت) پس هر دو به زمين نازل شويد و او را از دشمنش نگه داريد. جيرئيل نزد سر على و ميكائيل نزد پايش بودند و جبرئيل ندا مى‌داد: آفرين آفرين! كى است مانند تو اى پسر ابوطالب؟ خداوند عزيز جليل به تو مباهات مى‌فرمايد با ملائكه‌ها. پس خداوند در اين هنگام فرستاد «وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَشْري نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللهِ وَ اللهُ رَءُوفٌ بِالْعِبادِ»

 

سوره بقره، آيه 177 (وَ آتَى الْمالَ عَلى حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكينَ وَ ابْنَ السَّبيلِ وَ السّائِلينَ وَ فِي الرِّقابِ )

«و كسى كه داد مال خود را با دوستى‌اش به مال، به بستگان و يتيمان و تهى‌دستان و در راه فرو ماندگان و سؤال كنندگان و براى آزاد شدن بنده‌هاى مؤمن.»

ابراهيم پسر حكم پس زهير گفت: پدرم برايم نقل حديث كرد از سدى گفت: نازل شده (آيه فوق) در شأن على بن ابى طالب عليه السلام در ناسخ قرآن و منسوخ آن «پس على بن ابى طالب عليه السلام ايمان به خداوند اجل و به روز قيامت و به ملائكه و به كتب سماوى و پيغمبران داشت و مالش را (براى حبّ فى الله) با اين كه از پول بدشان نمى‌آمد به شش طايفه بخشيدند، علاوه اقامه نماز فرمود علاوه ذكات واجب را نيز ادا فرمود، علاوه عهدى اگر با كسى مى‌بستند به عهدشان وفا مى‌فرمودند.

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

بصائر يا قرآن و اهل بيت

تالیف حضرت آيت الله العظمى شیخ حسنعلی نجابت

 

قسمت ششم

سوره بقره، آيه 269 (يُوْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُوْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرآ كَثيرآ )

«به هر كس بخواهد حكمت مى‌دهد و هر كس حكمت به او داده شد، خير زياد به او داده شده است.»

ربيع پسر خيثم گفت: نديدم مردى را مردم دوستش دارند به اندازه‌اى كه على بن ابى طالب عليه السلام را دوست دارند و نديدم كسى را كه مردم دشمنش بدارند به اندازه دشمنى كه به على عليه السلام دارند سپس التفاتى نمود و گفت كسى را كه حكمت دادند پس خير زياد به او داده شده. مقصود از آن كس على عليه السلام است.

 

سوره آل عمران، آيه 33 (اِنَّ اللهَ اصْطَفى آدَمَ وَ نُوحآ وَ آلَ اِبْراهيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمينَ )

«به درستى كه خداوند برگزيد آدم و نوح و آل ابراهيم و آل عمران را بر آدميان.»

شقيق گفت: خواندم در قرآنى كه به خط عبدالله پسر مسعود بود «اِنَّ اللهَ اصْطَفى آدَمَ وَ نُوحآ وَ آلَ اِبْراهيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمينَ» به درستى كه خداوند برگزيد آدم و نوح و آل ابراهيم و آل عمران و آل محمّد را بر عالميان.

 

سوره آل عمران، آيه 61 (فَمَنْ حَاجَّكَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أبْناءَنا وَ أبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أنْفُسَنا وَ أنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللهِ عَلَى الْكاذِبينَ )

پس اگر كسى با تو احتجاج و جدل نمود در اين كه عيسى پسر خداوند است پس از آن كه بر تو واضح شده بطلان حرف آنها به عقل كاملت و وحى ما و مطلب مقطوع الفساد گرديد، بگو به آنها براى برطرف شدن عذر و جواب نتراشيدن آنها برهان قاطع ديگر اين است كه بياييد تا جمع نماييم من و شماها عزيزترين افراد خودمان كه آنها پسران من و شما زنان من و شما و نفس‌هاى من و شما مى‌باشند براى نفرين نمودن. پس لعنت خداوند را قرار دهيم بر كافرهاى در اين مسئله (كه تمام نصارى قائلند عيسى پسر خداست).

ابن عباس در فرمايش خداوند عالم «اِنَّ مَثَلَ عيسى عِنْدَ اللهِ كَمَثَلِ آدَمَ» تا آخر آيات پس اعتقاد داشت كه عده‌اى از اهل نجران وارد شدند بر رسول خدا در مدينه يكى از آنها سيد و ديگرى حارث و ديگرى عبد المسيح ـ پس گفتند: اى محمّد صلّى الله‌عليه وآله يادآور نشدى تا كنون حال صاحب ما را! پيغمبر صلّى الله‌عليه وآله فرمود: صاحب شما كيست؟ گفتند: عيسى پسر مريم ـ گمان مى‌نمايى او عبد است؟ فرمود: او بنده و فرستاده خداست. گفتند: آيا ديده يا شنيده‌اى كه در ميان آفريده‌هاى خدا مانند او باشد؟ پيغمبر از ايشان روى برگرداند. پس جيرئيل نازل شد پس گفت: «اِنَّ مَثَلَ عيسى عِنْدَ اللهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ» مَثَل عيسى نزد خداوند مثل آدم است؛ او را از خاك آفريد پس خداوند به او فرمود: موجود شو؛ پس موجود شد.

گفتند: اين چنين كه تو مى‌گويى نيست. نازل شد «فَمَنْ حَاجَّكَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أبْناءَنا وَ أبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أنْفُسَنا وَ أنْفُسَكُمْ» نجرانى‌ها گفتند: قبول داريم. نفرين بر يكديگر را گرفتند.

رسول خدا صلّى الله‌عليه وآله دو دست پسر عموى خود على عليه السلام را گرفت و فاطمه و حسن و حسين (را همراه آورد) و فرمود: اين‌ها پسران و زنان و نفس ما هستند. پس تصميم نفرين با پيغمبر پيدا نمودند. حرث به عبد المسيح گفت: اگر دروغگو باشند به نفرين كارى از پيش نمى‌برند و اگر راستگو باشند، هر آينه همه‌ى ما هلاك مى‌شويم. پس با پيغمبر مصالحه نمودند به جزيه دادن. پس پيغمبر صلّى الله‌عليه وآله فرمود: به خدا سوگند اگر نفرين مى‌كردیم، هيچ كس از آنان باقى نمى‌ماند مگر خداوند عز و جلّ او را هلاك مى‌فرمود.

 

سوره آل عمران، آيه 103 (وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَميعآ )

«به ريسمان خداوند همه‌تان چنگ زنيد.»

على بن موسى الرضا عليه السلام از پدرانشان از على عليه السلام گفت: رسول خدا صلّى الله‌عليه وآله فرمود: اگر كسى دوست مى‌دارد سوار كشتى نجات شود و به ريسمان محكم خداوندى بچسبد، پس بايد على عليه السلام را دوست بدارد و دنبال كند امامان هدايت يافته از فرزندانش را (فرزندان على عليه السلام را امام خود قرار دهد).

جعفر بن محمّد عليه السلام فرمودند: «ما هستيم ريسمان خداوند كه فرمود: به ريسمان خداوند همه شما چنگ زنيد.» پس كسى كه بچسبد به دوستى على بن ابى طالب عليه السلام به نيكويى كامل چسبيده پس هر كس به على عليه السلام چسبيد (خواه صحابى، خواه غير صحابى) از ايمان آورندگان به خداوند مى‌باشد و هر كس على عليه السلام را ترك نمود (و خودش را برابر يا مقدم بر على عليه السلام داشت) از ايمان بيرون شده است (خواه يار غار يا اصحاب رسول خدا باشد يا از امّت معمولى محمّد صلّى الله‌عليه وآله باشد.

پسر عمر گفت: رسول الله فرمود: جبرئيل به من گفت: خداوند متعال مى‌فرمايد: دوستى على بن ابى طالب عليه السلام قلعه محكم من است هر كس وارد قلعه محكم من شود ايمن مى‌گردد از عذاب من.

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

بصائر يا قرآن و اهل بيت

تالیف حضرت آيت الله العظمى شیخ حسنعلی نجابت

 

قسمت هفتم

سوره آل عمران، آيه 172 (الَّذينَ اسْتَجابُوا لِلّهِ وَ الرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ ما أصابَهُمُ الْقَرْحُ لِلَّذينَ أحْسَنُوا مِنْهُمْ وَ اتَّقَوْا أجْرٌ عَظيمٌ )

«كسانى كه پذيرفتند فرمان خدا و پيغمبر را پس از آن كه به آنها جراحت رسيده بود ـ براى نيكوكاران از ايشان كه تقوا مى‌ورزند، پاداش بزرگ مى‌باشد.»

ابى رافع گويد: رسول خدا صلّى الله‌عليه وآله امر فرمود: على عليه السلام با عده‌اى از طايفه‌ى خزرج، مشركين را تعقيب كنند ـ هنگامى كه مشركين (به سركردگى ابوسفيان) از جنگ احد برمى‌گشتند و گفتند ميعاد سال ديگر در بدر ـ على عليه السلام با لشكر خود در اثناء راه تا به بدر، در هر منزلى كه مشركين منزل مى‌نمودند (آنان را تعقيب و) منزل مى‌فرمود. پس نازل شد در اين قضيه، آيه‌ى شريفه «الَّذينَ اسْتَجابُوا لِلّهِ وَ الرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ ما أصابَهُمُ الْقَرْحُ» آنان كه پذيرفتند فرمان خدا و رسول صلّى الله‌عليه وآله را پس از آن كه (در جنگ احد) به آنها جراحتى رسيده بود. «الَّذينَ قالَ لَهُمُ النّاسُ اِنَّ النّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ اِيمانآ وَ قالُوا حَسْبُنَا اللهُ وَ نِعْمَ الْوَكيلُ» (آل عمران، آيه 173) كسانى كه مردمان به ايشان گفتند: مردم بر عليه شما گرد آمده‌اند؛ پس بترسيد از آنان! پس زياد كرد ايشان را ايمان و گفتند: خدا ما را بس است و او بهترين وكيل است. الناس به آنان گفت. ناس در اين آيه نعيم پسر مسعود اشجعى است. «الناس» يعنى ابوسفيان پسر حرب، جمع نموده لشكر در برابر شما، پس بترسيد از آنان! اين سخن كه نعيم گفت، موجب زيادتى ايمان مؤمنين شد و گفتند: خدا ما را كافى است و بهترين وكيل‌ها مى‌باشد. پس برگشتند على عليه السلام با عده‌ى خود، با نعمت خداوند و فضل او «فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللهِ وَ فَضْلٍ» (سوره آل عمران، آيه 174) در حالى كه نرسيد به آنان بدى، و پيروى كردند خشنودى خداوند را و خداوند صاحب فضل (بخشش) بزرگ است.

 

ابن عباس در فرمايش خداوند «ثُمَّ أنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ أمَنَةً نُعاسآ» سوره آل عمران، آيه 154) نازل شده در حق على عليه السلام. خواب او را در بر گرفت روز احد (پس از زخم‌هايى كه در معركه‌ى جنگ به او وارد گرديد، خداوند توسط خواب به او آرامشى در بدن عنايت فرمود) و فرمايش خداوند: «وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ» (سوره آل عمران، آيه 186) تنها در حق رسول خدا صلّى الله‌عليه وآله و اهل بيتش نازل شده است.

و فرمايش خداوند «الَّذينَ اسْتَجابُوا لِلّهِ وَ الرَّسُولِ» نازل شده درباره على و نُه نفرى كه با او بودند. رسول خدا صلّى الله‌عليه وآله ايشان را به تعقيب ابوسفيان فرستاد، هنگامى كه كوچ كرده بود.

و فرمايش خداوند «يا أيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اصْبِرُوا» (سوره آل عمران، آيه 200) يعنى نفوس خودتان را «وَ صابِرُوا» بردبارى كنيد در جهاد با كفّار، دشمنانتان «وَ رابِطُوا» پيوند داشته باشيد در راه خداوند.

اين آيه نازل شده در حق رسول خدا صلّى الله‌عليه وآله و على و حمزه پسر عبد المطلب.

و فرمايش خداوند «وَ اتَّقُوا اللهَ الَّذي تَسائَلُونَ بِهِ وَ الاْرْحامَ» (سوره نسا، آيه 1) بترسيد از مخالفت خداوندى كه در مهمات و حوايج خودتان با يكديگر خداوند را واسطه قرار مى‌دهيد (چون عظمتش نزد شما آشكار است) و نيز بترسيد از قطع رحم كه رنج فراوان دارد، نازل گرديده در حق رسول خدا صلّى الله‌عليه وآله و اهل بيتش و بستگانش و سببش اين بود كه هر سبب و نسبى (بستگى با پيوند زناشويى يا قوم و خويشى) در روز قيامت بريده و بى فايده است مگر سبب و نسب پيغمبر خدا «تنها بستگى با پيغمبر فرداى قيامت سودمند خواهد بود» «اِنَّ اللهَ كانَ عَلَيْكُمْ رَقيبآ» (سوره نساء، آيه 1) به درستى كه خداوند مراقب شماست.

به واسطه‌ى اين روايت، مقطوع مى‌شود كه خداوند نهى فرموده از قطع دوستى با شخص شخيص رسول الله صلّى الله‌عليه وآله و با دختر اجلّشان و با على و يازده فرزندشان و بقيه اولاد على و ساير ائمه طاهرين عليهم السلام تا امروز و تا يوم لقاء الله. بترسيد از قطع چنين رحمى به واسطه‌ى اين كه خداوند مراقب شماست در وصل و قطع اين رحم.

و فرمايش خداوند «أمْ يَحْسُدُونَ النّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللهُ» (سوره نسا، آيه 54) آيا حسد مى‌ورزند به مردم، به آنچه خدا به ايشان داده است.

نازل شده در حق رسول خدا صلّى الله‌عليه وآله به تنهايى، از آنچه خداوند از برترى به او داده است و فرمايش خداوند «اِذْ هَمَّ قَوْمٌ أنْ يَبْسُطُوا اِلَيْكُمْ أيْدِيَهُمْ فَكَفَّ أيْدِيَهُمْ عَنْكُمْ» (سوره مائده، آيه 11) نازل شده درباره رسول خدا صلّى الله‌عليه وآله و على عليه السلام و زيد، هنگام آمدن آن مشرك نزد ايشان، براى سؤال از دو قبله (كعبه و بيت المقدس).

 سوره آل عمران، آيه 144 (وَ سَيَجْزِي اللهُ الشّاكِرينَ )

«و به زودى خداوند پاداش مى‌دهد سپاس‌گزاران را.»

ابن عباس گفت: هر آينه شكرگزارى نمود خداوند، على عليه السلام را در دو جاى قرآن يكى از آن دو (همين آيه) «وَ سَيَجْزِي اللهُ الشّاكِرينَ» و ديگر «وَ سَنَجْزِي الشّاكِرينَ» زود باشد كه پاداش دهيم سپاس‌گزاران را (سوره آل عمران، آيه 145).

حذيفه پسر يمان گفت: هنگامى كه مشركين با رسول خدا صلّى الله‌عليه وآله در اُحد برخورد نمودند و ياران پيغمبر پراكنده شدند، در اين هنگام على عليه السلام رو به مشركين آورد برابر رسول خدا صلّى الله‌عليه وآله با شمشير (از پيغمبر دفاع مى‌نمود) البتّه ابودجانه انصارى با على عليه السلام بود. اين دو نفر، مشركين را راندند تا پراكنده شدند و رسول خدا صلّى الله عليه وآله راحت گشت. پس خداوند فرستاد «وَ لَقَدْ كُنْتُمْ تَمَنَّوْنَ الْمَوْتَ ـ تا آنجا كه مى‌فرمايد ـ وَ سَيَجْزِي اللهُ الشّاكِرين» مقصود از سپاس‌گزاران، على عليه السلام و ابودجانه مى‌باشند.

و نازل فرمود خداوند تبارك و تعالى «وَ كَأيِّنْ مِنْ نَبِيِّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثيرٌ» (سوره آل عمران، آيه 146) بسيار از پيغمبران كه جنگ كردند، در حالى كه با او بودند علما و اتقياى زياد و كثير در اين آيه ده هزار مى‌باشد تا برسد به قول خداوند «وَ اللهُ يُحِبُّ الصّابِرينَ» و خداوند دوست مى‌دارد شكيبايان را على عليه السلام و ابودجانه مى‌باشند صابر در اين آيه.

سوره آل عمران، آيه 195 (ثَوابآ مِنْ عِنْدِ اللهِ وَ اللهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوابِ وَ ما عِنْدَ اللهِ خَيْرٌ لِْلأبْرارِ )

ترجمه و شرح: «جزاى عمل مهاجر مقاتل ثواب است از طرف حضرت احديت تمام مزد و ثواب‌هاى خوب نزد خداوند است. جمله «وَ ما عِنْدَ اللهِ خَيْرٌ لِْلأبْرار» ذيل آيه 198 مى‌باشد. نعمت‌هايى كه نزد خداوند موجود است، براى ابرار از هر چيزى بهتر است.

اسبغ پسر نباته گفت: شنيدم على عليه السلام مى‌فرمود: پيغمبر صلّى الله‌عليه وآله دست مرا گرفت سپس فرمود: اى برادر من قول خداوند «ثَوابآ مِنْ عِنْدِ اللهِ وَ اللهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوابِ وَ ما عِنْدَ اللهِ خَيْرٌ لْلأبْرارِ» تويى ثواب و شيعيان تواند ابرار (نيكان) پس شخص تو براى شيعيانت از هر نعمتى بالاتر و برترى.

در اين باره 2 روايت وجود دارد.

 

سوره آل عمران، آيه 200 (يا أيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ )

ترجمه: «اى كسانى كه ايمان آورديد! صبر نماييد در حفظ دين و مصيبت‌ها و عجله ننماييد با دشمنان و ربط دهيد خود را به ائمه طاهرين بالأخصّ به امام دوازدهم و بپرهيزيد از مخالفت با امام تا حتمآ رستگار گرديد.»

زهرى از ابن عباس در تفسيرش گفت: «يا أيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اصْبِرُوا» بپرهيزيد از خلاف دوستى على عليه السلام. دوستى على بن ابى طالب صلوات الله عليه و اولادش عين ربط و بستگى است كه در آيه به آن امر شده است.

ابن عباس در قول خداوند «اصْبِرُوا» يعنى صبر كنيد در نفس‌هاى خودتان «وَ صابِرُوا» مقاومت بورزيد در جهاد با دشمنانتان «وَ رابِطُوا» پيوند پيدا كنيد در راه خداى تعالى «وَ اتَّقُوا اللهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» از (مخالفت در بى‌ربطى با) خداوند بترسيد تا رستگار شويد، نازل شده در حقّ رسول خدا صلّى الله‌عليه وآله و على و حمزه پسر عبد المطلب رضى الله تعالى عنهم.

 

سوره نساء، آيه 29 (وَ لا تَقْتُلُوا أنْفُسَكُمْ )

«و خودتان را نكشيد»

ابن عباس در قول خداوند تعالى «وَ لا تَقْتُلُوا أنْفُسَكُمْ» گفت: يعنى نكشيد اهل بيت پيغمبرتان را. در اين باره دو روايت وجود دارد.

 

سوره نسا، آيه 54 (أمْ يَحْسُدُونَ النّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللهُ مِنْ فَضْلِهِ )

«آيا حسد مى‌ورزند مردمان را بر آنچه خداوند داده است (اهل بيت پيغمبر صلّى الله‌عليه وآله را) از بخشش خود.»

از ابن عباس در قول خداوند تعالى «أمْ يَحْسُدُونَ النّاسَ» فرمود: ماييم مردمى كه به ما حسد مى‌ورزند و فضلى كه خدا به ما عطا فرموده، نبوت است.

عباس پسر هشام از پدرش گفت: نقل حديث نمود برايم پدرم گفت: خزيمه به على بن ابى طالب نگاه كرد، پس على عليه السلام به او فرمود: آيا مى‌بينى چطور حسد مى‌ورزند به من از فضل خداوند كه من به جاى رسول خدا صلّى الله‌عليه وآله قرار گرفته‌ام و آنچه خداوند از علم (راجع به خداوند) به من روزى فرموده است.

پس خزيمه گفت :

ديدند خود را خالى از انعام حق         ليكن تو پر از نعمت و حسن و سبق

از غيظ طولانى و بى‌پروا به تو         هر دست را دندان جَوَد با غيظ و دق

آن كس نشد راضى به فعل و قول حق         سلطان كِشد وى را به دوزخ بى طبق

در اين باره 4 روايت مشابه موجود است.

سوره بقره، آيه 274 (الَّذينَ يُنْفِقُونَ أمْوالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ سِرّآ وَ عَلانِيَةً فَلَهُمْ أجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ)

«آنان كه مى‌دهند در (راه خدا) مال‌هايشان را در شب و روز پنهان و آشكارا پس براى ايشان است پاداششان نزد پروردگارشان و بيمى بر آنان راه ندارد و ايشان اندوهناك نمى‌گردند.»

ابن عباس در فرمايش خداوند «الَّذينَ يُنْفِقُونَ أمْوالَهُمْ» گفت: نازل شد درباره على بن ابى طالب عليه السلام نزد على عليه السلام چهار درهم بود؛ در شب يك درهم و در روز يك درهم و در پنهان يك درهم و در آشكارا يك درهم صدقه دادند، براى خداوند. نازل گرديد آيه‌ى شريفه پس على عليه السلام فرمود: به خدا سوگند صدقه ندادم مگر چهار درهم و خداوند مى‌فرمايد: صدقه مى‌دهند «به مال‌هايشان».

پس رسول خدا فرمود: به درستى كه يك درهم از شخص بى پول هنگام صدقه دادن، بهتر است از صد هزار درهم از شخص مال دار نزد خداوند عزيز و جليل». درباره اين آيه 7 روايت در اين باب وجود دارد.

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

بصائر يا قرآن و اهل بيت

تالیف حضرت آيت الله العظمى شیخ حسنعلی نجابت

 

قسمت هشتم

 

سوره نساء، آيه 54 (فَقَدْ آتَيْنا آلَ اِبْراهيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكآ عَظيمآ )

«پس هر آينه داديم آل ابراهيم را كتاب و حكمت و داديم ايشان را ملك بزرگ.»

خبر داد هشام پسر حكم از جعفر بن محمّد عليهماالسلام در قول خداوند: «وَ آتَيْناهُمْ مُلْكآ عَظيمآ» که فرمود: خداوند در ميان مردمان، امامان را قرار داد. هر كس ايشان را فرمان برد، پس خدا را فرمان برده است و هر كس ايشان را نافرمانى كرد، خدا را نافرمانى كرده است.(پس این ملک عظیم الهی است.)

درباره اين مطلب، 3 روايت مشابه وجود دارد.

 

سوره نساء،آيه 59 (أطيعُوا اللهَ وَ أطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الاْمْرِ مِنْكُمْ )

«و فرمان بريد خدا را و فرمان بريد فرستاده خدا را و صاحبان روح الهى از بشر»

حدیث نمود سليم پسر قيس هلالى از على عليه السلام که فرمود: پيغمبر فرمود: شريك‌هاى من كسانى هستند كه خداوند همراه فرمود آنان را با خودش و من. در حق آنها است «يا أيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أطيعُوا اللهَ وَ أطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الاْمْرِ مِنْكُمْ» اگر ترسيديد از منازعه در امرى، پس رجوع كنيد به خداوند و رسول و صاحب روح الهى. على مى‌فرمايد: گفتم اى پيغمبر خدا، آنان چه كسانى هستند؟ فرمود: تو نخستين آنها هستى.

و حدیث نمود مجاهد در قول خداوند متعال :

«يا أيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا» يعنى كسانى كه تصديق نمودند يكتايى خداوند را «أطيعُوا اللهَ» خداوند را اطاعت نماييد در واجباتش «وَ أطيعُوا الرَّسُولَ» و اطاعت كنيد پيغمبر صلّى الله‌عليه وآله را در سنّت‌هايش «وَ أُولِي الاْمْرِ مِنْكُمْ» گفت: نازل شد درباره اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام هنگامى كه پيغمبر او را در مدينه جانشين خود فرمود؛ پس على عليه السلام گفت: آيا مرا وامى‌گذارى با زن‌ها و بچه‌ها؟

پس پيغمبر صلّى الله‌عليه وآله فرمود: آيا راضى نيستى نسبت به من چون هارون نسبت به موسى باشى، هنگامى كه موسى به هارون گفت كه جانشين من باش در امّتم و اصلاح نما! پس خداوند فرمود: «وَ أُولِي الاْمْرِ مِنْكُمْ» گفت: على بن ابى طالب عليه السلام را خداوند متولى امر خلافت فرمود براى پس از رحلت پيغمبر در زمان زندگى پيغمبر صلّى الله‌عليه وآله هنگامى كه رسول خدا صلّى الله‌عليه وآله او را خليفه قرار داد در مدينه پس خداوند امر فرمود بندگان را به اطاعت على عليه السلام و ترك مخالفت او.

و حدیث نموده است ابو بصير از ابوجعفر عليه السلام که از ايشان پرسيدند از قول خداوند :

«أطيعُوا اللهَ وَ أطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الاْمْرِ مِنْكُمْ» ایشان فرمود نازل شده درباره على بن ابى طالب عليه السلام. گفتم مردم مى‌گويند چه چيز مانع شد نام على و اهل بيت در كتابش (قرآن) برده نشود؟

حضرت فرمود: به آنها بگوييد هر آينه خداوند نازل فرمود بر رسول خدا نماز را و نام نبرد سه ركعت و نه چهار ركعت را تا خود پيغمبر صلّى الله‌عليه وآله تفسير فرمود برايشان و نازل فرمود حج را و نام نبرد از طواف هفت شوط تا اين كه تفسير فرمود رسول خدا صلّى الله‌عليه وآله براى مردم و نازل فرمود «أطيعُوا اللهَ وَ أطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الاْمْرِ مِنْكُمْ» و نازل گرديده اين آيه درباره على عليه السلام و حسن عليه السلام و حسين عليه السلام و رسول خدا صلّى الله عليه و آله فرمود: سفارش مى‌نمايم شما را به كتاب خدا و اهل بيت خودم. از خدا خواستم بين آن دو (قرآن و اهل بيت) جدايى نيندازد تا وقتى كه هر دو را بر من وارد سازد، نزد حوض كوثر. پس اين را به من عطا فرمود (دعايم را مستجاب و خواسته‌ام را عنايت فرمود)

سوره نساء، آيه 69 (فَأُولئِكَ مَعَ الَّذينَ أنْعَمَ اللهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدّيقينَ وَ الشُّهَداءِ )

«پس ايشان با كسانى هستند كه خدا نعمت داده است به آنان از پيغمبران و صديقان و شهيدان»

حدیث نموده است عبد الله پسر عباس در مورد قول خداوند متعال :

«وَ مَنْ يُطِعِ اللهَ» يعنى كسى كه اطاعت نمايد خدا را (در واجبات خداوند) و «وَ الرَّسُولَ» يعنى كسى كه اطاعت نمايد پيغمبر صلّى الله‌عليه وآله را در سنّتش «فَأُولئِكَ مَعَ الَّذينَ أنْعَمَ اللهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدّيقينَ» پس ايشان با كسانى هستند كه خدا به آنها نعمت داده است از پيغمبران و صديقين يعنى با على بن ابى طالب هستند و على عليه السلام نخستين كسى است كه تصديق رسول خدا صلّى الله‌عليه وآله كرد و «وَ الشُّهَداءِ» يعنى على بن ابى طالب عليه السلام و جعفر طيّار و حمزه پسر عبد المطلب و حسن و حسين. ايشانند سرور شهيدان «وَ الصّالِحينَ» يعنى سلمان و ابوذر و صهيب و خباب و عمار «وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفيقآ» يعنى و آنان چه خوب رفيقانى هستند يعنى امامان يازده گانه از حيث مدارا فرمودن در بهشت.

«ذلِكَ الْفَضْلُ مِنَ اللهِ وَ كَفى بِاللهِ عَليمآ» (سوره نساء، آيه 70) اين نعمت، فضل از طرف خداوند است و كافى است خداوند از حيث كثرت علمش به منزل و فرودگاه على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام و منزل و فرودگاه رسول خدا صلّى الله‌عليه وآله كه همگى در بهشتند و در یک جایگاه می باشند.

 

حذيفه پسر يمان حدیث نموده است که :

روزى بر پيغمبر درآمدم و اين آيه نازل شده بود «فَأُولئِكَ مَعَ الَّذينَ أنْعَمَ اللهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدّيقينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصّالِحينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفيقآ» پس رسول خدا صلّى الله‌عليه وآله آيه را براى من خواند. گفتم: اى پيغمبر خدا پدر و مادرم فدايت باد! اين‌ها چه كسانى هستند كه من خدا را به آنان مهربان مى‌يابم؟

فرمود: اى حذيفه! «منَ النَّبيِّين الذين أنعم اللهُ عليهم» از پيغمبرانى كه برايشان خداوند نعمت فرموده است، من در نبوت نخستين آنان و در رسالت آخرين آنانم و از صدّيقين، على بن ابى طالب عليه السلام است چون خداوند مرا به رسالت خودش برگزيد، على عليه السلام نخستين كسى بود كه مرا تصديق نمود از شهدا، حمزه و جعفر طيّار و از صالحين، حسن و حسين دو آقاى جوانان بهشت هستند «وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفيقآ» مهدى عليه السلام در زمان خودش مى‌باشد.

درباره اين آيه 4 روايت موجود است.

 

سوره مائده، آيه 3 (الْيَوْمَ أكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي وَ رَضيتُ لَكُمُ الاْسْلامَ دينآ)

«امروز كامل كردم براى شما دينتان را و تمام گردانيدم بر شما نعمتم را و امروز راضى شدم كه اسلام براى شما دين باشد.»

روایت کرده است ابوهریره که: هر كس روز هجدهم ذى الحجه را روزه بگيرد، خداوند برايش روزه شصت ماه بنويسد و آن روز غدير خم است؛ هنگامى كه پيغمبر خدا صلّى الله‌عليه وآله گرفت دست على بن ابى طالب عليه السلام را، پس فرمود: هر كس من مولاى او هستم (اولى به تصرف و آقاى از هر جهت) على است مولاى او. پس عمر بن الخطاب گفت: مبارك باد مبارك باد اى پسر ابى طالب!

و روایت شده است از ابی سعید خدری که: هنگامى كه اين آيه بر رسول خدا صلّى الله‌عليه وآله نازل شد، فرمود : الله اكبر بر كامل كردن دين و تمام كردن نعمت و خشنودى پروردگار به رسالت من و ولايت على ابن ابى طالب عليه السلام پس از من؛ سپس فرمود: هر كس من مولاى او هستم پس على مولاى او است. خدايا دوست بدار كسى كه على را دوست بدارد و دشمن بدار كسى را كه على را دشمن دارد؛ يارى نما كسى را كه على را يارى نمايد و رها نما كسى را كه على را رها نمايد!

و در روایت دیگری ابوسعید خدری گويد: پيغمبر صلّى الله‌عليه وآله مردم را متوجّه على عليه السلام فرمود. پس هر دو بازوى او را گرفت و بلند فرمود. سپس مردم پراكنده نشدند تا نازل شد اين آيه «امروز كامل كردم دينتان را و تمام گردانيدم بر شما نعمتم را» پس پيغمبر صلّى الله‌عليه وآله فرمود: چقدر بزرگ است کامل كردن دين و تمام كردن نعمت و خشنودى پروردگار به رسالت من و ولايت براى على عليه السلام. سپس براى قوم فرمود: «مَن كُنتُ مُولاه فَعَلىٌ مُولاه» هر كس من مولاى او هستم، على مولاى او است.

و روایت شده است از ابن عباس که گوید: هنگامى كه با پيغمبر صلّى الله‌عليه وآله در طواف بوديم، فرمود: آيا على بن ابى طالب عليه السلام بين شما است؟ گفتيم: آرى يا رسول الله. پس نزديك فرمود او را به خودش و بر شانه‌اش زد و فرمود: مبارك باد بر تو اى على عليه السلام! هم اكنون بر من اين آيه نازل شد. ذكر نام من و تو را در اين آيه يكسان قرار داده است «الْيَوْمَ أكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي بعلى عليه السلام وَ رَضيتُ لَكُمُ الاْسْلامَ دينآ بعرب» يعنى امروز كامل نمودم دينتان را و تمام نمودم بر شما نعمت خودم را به قرار دادن على بن ابى طالب، اميرالمؤمنين و راضى شدم كه اسلام دين شما باشد به قوم عرب.

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

بصائر يا قرآن و اهل بيت

تالیف حضرت آيت الله العظمى شیخ حسنعلی نجابت

 

قسمت نهم

 

سوره مائده، آيه 55 (اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُوْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ )

«اين است و جز اين نيست كه ولى شما (صاحب اختيار و سرپرست شما) خداست و پيغمبرش و كسانى كه ايمان آوردند؛ همان كسانى كه نماز را برپا مى‌دارند و زكات مى‌دهند، در حالى كه زكاتشان در ركوع نماز است.»

روایت شده از عمار پسر یاسر که مى‌گفت: فقيرى نزد على بن ابى طالب عليه السلام ايستاد، در حالى كه على عليه السلام در ركوع بود، در نماز مستحبى. پس انگشتر خود را بيرون آورده و به سائل عطا فرمود. پس رسول خدا صلّى الله‌عليه وآله تشريف آورد. فقير به پيغمبر گفت (خبر داد). پس بر رسول خدا صلّى الله‌عليه وآله نازل شد آيه «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ...» پس رسول خدا صلّى الله‌عليه وآله فرمود: هر كس من مولاى او هستم، پس هر آينه على عليه السلام مولاى او است. خداوندا دوست بدار هر كس او را دوست دارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد!

روایت شده از عبايه پسر ربعى که گفت: هنگامى كه عبدالله بن عباس كنار چاه زمزم نشسته بود، در اين بين مردى كه عمامه بر سر داشت آمد. ابن عباس سرگرم نقل حديث از رسول خدا صلّى الله عليه و آله بود. اگر ابن عباس فراموش مى‌كرد بگويد «رسول خدا فرمود» آن مرد مى‌گفت: «قال رسول الله صلّى الله‌عليه وآله» پس ابن عباس به او گفت: تو را به خدا سوگند مى‌دهم تو كیستى؟ پس عمامه را از صورتش به كنار زد و گفت: اى مردم هر كس مرا مى‌شناسد كه مى‌شناسد و هر كس مرا نمى‌شناسد، من جندب پسر جناده بدرى (ابوذر غفارى) هستم. شنيدم از رسول خدا صلّى الله‌عليه وآله به دو گوش خودم كه اگر دروغ گويم، كر شوم و به دو چشم خودم ديدم رسول الله را، که اگر دروغ بگويم كور شوم، در حالى كه مى‌فرمود: على عليه السلام پيشرو نيكوكاران و كُشنده‌ى كافران است. يارى شود هر كس او را يارى كند و رها شود (از يارى كردن خداوند) هر كس او را رها نمايد.

روزى از روزها با پيغمبر صلّى الله‌عليه وآله نماز ظهر را خواندم؛ پس فقيرى سؤال كرد در مسجد؛ پس كسى چيزى به او نداد؛ پس دستش را به آسمان بلند نمود، عرض كرد: خداوندا گواه باش من در مسجد رسول خدا صلّى الله‌عليه وآله سؤال كردم، كسى به من چيزى نداد و على عليه السلام در حال ركوع بود؛ پس اشاره نمود به فقير كه انگشتر را از انگشت كوچك دست راست او بگيرد و على عليه السلام انگشتر را در انگشت كوچك دست راست مى‌نمود؛ پس سائل پيش آمد و انگشتر را از انگشت كوچك او بيرون آورد و اين عمل مقابل چشم پيغمبر صلّى الله‌عليه وآله واقع شد.

پس چون پيغمبر از نمازش فارغ شد، سرش را به آسمان بلند كرد و گفت: خدايا به درستى كه موسى از تو خواست و گفت: پروردگارا شرح صدر و فراخى سينه (براى درك حقائق كلى) به من بده! بگشاى گره از زبان من تا واضح نمايم و حرف مرا بفهمند و قرار ده براى من وزيرى و ياورى از اهل من كه هارون برادرم باشد. محكم ساز به او پشت مرا و شريك بگردان او را در كار من (تبليغ رسالت) پس خداوند نازل فرمود به موسی که: زود باشد که محكم سازم بازويت را به برادرت. خدايا منم محمّد، پيغمبر و برگزيده‌ات خدايا سينه‌ى مرا شرح و توسعه ده و فراهم فرما براى من وضع برانگيختن مردمان را به طرف خودت و قرار ده براى من وزيرى از اهل خودم كه على عليه السلام است برادر من. محكم ساز به او پشت مرا!

ابوذر گويد: به خدا سوگند پيغمبر صلّى الله‌عليه وآله كلامش را تمام نكرد، مگر اين كه نازل كرد جبرئيل بر او از طرف خداوند و گفت: گوارا باد بر تو چيزى را كه خداوند راجع به برادرت به تو بخشيد.

رسول خدا صلّى الله‌عليه وآله فرمود: آن چيست؟ جبرئيل گفت: خداوند امر فرموده است تو را به دوستى على عليه السلام تا روز قيامت و نازل فرمود بر تو «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُوْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ» تنها ولى و سرپرست بر شما، خدا و پيغمبرش و كسانى كه ايمان آوردند، آن چنان مؤمنين كه نماز مى‌گزارند و زكات مى‌دهند در حالى كه در ركوعند.

25 روايت دررابطه با اين آيه، با همین مضامین در کتاب شریف بصائر موجود است.

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

بصائر يا قرآن و اهل بيت

تالیف حضرت آيت الله العظمى شیخ حسنعلی نجابت

 

 

قسمت دهم

سوره مائده، آيه 56 (وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا فَإنَّ حِزْبَ اللهِ هُمُ الْغالِبُونَ )

«و هر كس دوستى بورزد به خدا و پيغمبرش و كسانى كه ايمان آوردند، پس به درستى كه حزب خداوند ايشانند پيروز و چيره شوندگان.»

از ابن عباس روایت شده است که: عبدالله پسر سلام و گروهى با او از اهل كتاب، هنگام نماز ظهر خدمت پيغمبر صلّى الله‌عليه وآله آمدند، پس گفتند: «يا رسول الله خانه‌هاى ما دور است و مسجدى جز اين مسجد (مسجد النبى صلّى الله‌عليه وآله) نمى‌يابيم و به درستى كه قوم ما چون ديدند خدا و پيغمبرش را تصديق كرديم و دينشان را رها كرديم، بر دشمنى ما متّحد شده و سوگند ياد كرده‌اند كه با ما آميزش و همنشينى نكنند و با ما سخن نگويند. پس اين مطلب بر ما گران است». همين طور كه به پيغمبر صلّى الله‌عليه وآله شكايت مى‌كردند، آيه‌ى شريفه نازل شد : «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ ـ تا ـ هُمُ الْغالِبُونَ» پس چون پيغمبر صلّى الله‌عليه وآله آن را برايشان خواند، گفتند: «خشنوديم به خدا و فرستاده‌اش و به مؤمنين».

در آن هنگام بلال براى نماز اذان گفت و رسول خدا صلّى الله‌عليه وآله به سوى مسجد رفتند و مردم در مسجد نماز مى‌گزاردند؛ بعضى در ركوع و بعضى در سجده و گروهى ايستاده و پاره‌اى نشسته بودند. در اين هنگام فقيرى، از مردمان درخواست مى‌نمود. پس پيغمبر صلّى الله‌عليه وآله او را خواند و به او فرمود: آيا كسى به تو چيزى داد؟ گفت: آرى. فرمود: چه داد؟ گفت: انگشترى از نقره. فرمود: چه كسى آن را به تو داد؟ عرض كرد: آن مرد ايستاده. پس ديدند او على بن ابى طالب عليه السلام می باشد.

فرمود: در چه حالى آن را به تو داد؟ گفت: آن را به من عطا كرد در حالى كه در ركوع بود.

پس مشاهده كردند که رسول خدا صلّى الله‌عليه وآله در آن هنگام تكبير «الله اكبر» گفت و فرمود : خداوند مى‌فرمايد: «وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا فَإنَّ حِزْبَ اللهِ هُمُ الْغالِبُونَ» هر كس دوست داشت خدا و رسولش و كسانى را كه ايمان آوردند، پس هر آينه حزب خدا پيروزند.

 

 

سوره مائده، آيه 67 (يا أيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ )

«اى پيغمبر! برسان آنچه به تو فرو فرستاده شده از طرف پروردگارت و اگر انجام ندهى، رسالتش را نرسانده‌اى و خداوند تو را از شرّ مردمان نگه مى‌دارد.»

 

روایت شده است از ابی هریره که: پيغمبر صلّى الله‌عليه وآله فرمود: «هنگامى كه مرا به آسمان بردند (و سير دادند) زير عرش شنيدم: على عليه السلام پرچم هدايت است و على دوست خداوندی است كه مرا در مقعد صدق نزد خودش جا داده است. اى محمّد! اين مطلب را برسان به امّت خود». ابو هريره گفت: پس چون پيغمبر صلّى الله‌عليه وآله از معراج بازگشت، آن را پنهان داشت. پس خداوند عزّ و جلّ این آیه را فرو فرستاد: «يا أيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ فى على بن ابى طالب وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ» يعنى اى پيغمبر! برسان آنچه به تو فرو فرستاده شد درباره على بن ابى طالب و اگر انجام ندهى، رسالت خدا را نرسانده‌اى و خداوند تو را از (شرّ) مردمان نگه مى‌دارد.

 

روایت شده است از زیاد پسر منذر که: نزد حضرت ابى جعفر، محمّد بن على (الباقر عليه السلام) بودم در حالى كه براى مردمان حديث مى‌فرمود، مردى از اهل بصره كه به او عثمان اعشى گفته مى‌شد و از حسن بصرى روايت مى‌كرد به حضرت گفت: اى پسر پيغمبر، خداوند مرا فدايت گرداند! به درستى كه حسن به ما خبر مى‌دهد كه آيه ی «يا أيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ» نازل شده به سبب مردى و به ما او را معرفی نکرد.

پس حضرت به او فرمود: اگر مى‌خواست او را معرفى كند، مى‌كرد، وليكن مى‌ترسد. به درستى كه جبرئيل بر پيغمبر صلّى الله‌عليه وآله فرود آمد، پس به او گفت: به درستى كه خداوند به تو امر مى‌فرمايد امّت خود را بر نمازشان راهنمايى كنى؛ پس ايشان را راهنمايى به نماز فرمود. سپس (بار ديگر) جبرئيل فرود آمد، پس گفت: به درستى كه خداوند به تو امر مى‌فرمايد امّت خود را بر زكات راهنمايى كنى! پس ايشان را به زكات راهنمايى كرد. سپس (بار ديگر) جبرئيل فرود آمد پس گفت: به درستى كه خداوند به تو امر مى‌فرمايد امّت خود را به ولىّشان على عليه السلام راهنمايى كنى، آن طورى كه راهنمايى كردى آنان را به نماز و زكات و روزه و حجّ آنها، تا از هر جهت حجت بر آنان تمام شود (و هيچ گونه بهانه‌اى در مخالفت كردنشان نماند).

پس رسول خدا صلّى الله‌عليه وآله عرض كرد: پروردگارا! به درستى كه قوم من (تازه مسلمان) به دوران جاهليت نزديكند و در ايشان خودبينى و فخر فروشى است و نيست مردى از ايشان، مگر اين كه با ولىّ خودشان، على عليه السلام كينه دارد و من مى‌ترسم (به آنها ابلاغ كنم زير بار نروند و در صدد كشتن من برآيند).

پس خداوند متعال نازل فرمود «يا أيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ (رسالت كامل را تبليغ ننمودى) وَ اللهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ» اى پيغمبر برسان آنچه از پروردگارت به تو نازل شده و اگر نرسانى، رسالتش را نرسانده‌اى و خدا تو را از (شرّ) مردمان نگه مى‌دارد.

پس چون خداوند ضمانت فرمود نگهدارى‌اش را و ترساند او را از نرساندن، گرفت دست على بن ابى طالب عليه السلام را و سپس فرمود :

«اى مردم! هر كس من مولاى او هستم، پس على عليه السلام مولاى اوست. خداوندا متولى شو (جانش را) هر كس او را متولى (بزرگ روحانى) خود قرار دهد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد و يارى بفرما هر كس او را يارى كند و دوست بدار هر كس على عليه السلام را دوست بدارد و مبغوض دار هر كس او را مبغوض دارد!

زياد گويد: پس عثمان گفت: به شهرم باز نگشتم به چيزى دوست داشتنى‌تر از اين حديث.

درباره اين آيه 8 روايت مشابه وجود دارد.

 

 

 

 


اشتراک خبرنامه

آدرس ایمیل شما:


   


جستجو



پیام روز

پایگاه اطلاع رسانی حضرت استاد کریم محمود حقیقی

آدرس کانال تلگرام

https://t.me/ostadhaghighi110 

این وب سایت توسط عده ای از دوستان حضرت استاد کریم محمود حقیقی طراحی شده و مدیریت میگردد.

 تلفن تماس:09337405003

 

 

 

بیانات عرشی و ملکوتی حضرت استاد کریم محمود حقیقی

 

در خرابات عشّاق همه كس را بار نيست و هر بي سر و پا را كار نيست. خواهي كه در اين خرابات در آيي از خويشتن خراب شو و از گناه طهارت نما. (تخلي ص12)

 


 

 

 

داني كه جز معصوم را لغزش دست دهد، خوبان آنانند كه چون لغزشي مر ايشان را دست داد، روي به محبوب آورند و با يادش كدورت لغزش از خاطر همي زدايند. (تحلی ص146)

 


 


 

طهارت قلب از یاد ما سوی الله که هر چه را جز خدا در او نشانی بر آن ستم روا داشتی. «القلبُ حَرمُ الله فَلا تُسکِن فی حَرمِ الله غَیرالله .» «دل سراپرده خداست در سراپرده خدا جز خدا را منشان » و زمینه این مقام فراهم نگردد جز آنکه از تعلقات بکاهی و بر عشق خالقت بیفزایی که هر چند ریشه های تعلقات در دل راه یابد از عشق حق بکاهد. (تجلی مقدماتی ص 76)

 

 

سخنرانیهای بسیار زیبا از عارف کامل حضرت آیت الله العظمی نجابت شیرازی (ره)

 

 

برخی از آثار حضرت

آیت الله العظمی نجابت شیرازی ره

برای مشاهده اینجا کلیک فرمایید.


 

جلسات سخنرانی بسیار زیبا و پربار حضرت استاد با موضوع معرفت نفس.

 جهت دانلود اینجا کلیک فرمایید:

 

 

جلسات سخنرانی حضرت استاد کریم محمود حقیقی (حفظه الله) پیرامون نماز

   جهت دانلود اینجا کلیک فرمایید:

 

 

 

http://ostad-haghighi.com/Files/MyDocuments/-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-.png

 

دستور سیر و سلوک حضرت امام خمینی (ره) به دکتر فاطمه طباطبایی یکی از جامع ترین و زیبا ترین دستورات عرفانی است که در این نامه علی رقم اختصار مبانی سیر و سلوک الی الله به طور کامل بیان گردیده که استاد گرانقدر طی 21 جلسه به شرح و تفسیر این نامه پرداخته اند و همچنین کتابی نیز در شرح این نامه توسط ایشان به نام این ره، این زاد راه و این منزل به چاپ رسیده و در اختیار طالبان طریق الهی قرار گرفته است.


جهت دانلود با حجم کم اینجا کلیک فرمایید


                                                   



لینک های مهم



آمار سایت



كليه‌ حقوق محفوظ و متعلق به «استاد کریم محمود حقیقی» است   | طراحي و مديريت «کاوشگران صنعت پارس آرین» می باشد